تبليغاتX
عشق یعنی قربانی شدن


عشق یعنی قربانی شدن

 

 

 باز شب شد چقدر تــنـــهــايم               گفته بودي كه شبي مي آيم

بــاز شـب شـد و از پـنـجـره ام                همچنان راه تو را مي پايم

كنج اين پنجره ها شب همه شب             منم و گريه و هاي و هايم

پشت اين پنجره ها تا به سحــر             پنجه بر پيكر شب مي سايم

نـكـنـد بـيـهـوده عمر خود را              پشت اين پنجره مي فرسايم

نكند بـــيهـــوده تــكرار شــود            قصه ي چشم به راهي هايم

باز چون ديشب و شـب هـاي دگــر        مي روم پنجره را بگشايم

باز شب شد شب و از پنجره ام         همچنان راه تو را مي پايم...

 

 

تا کدوم ستاره دنبال تو باشم
 
تا کجا بی خبر از حال تو باشم
 
مگه میشه از تو دل برید و دل کند
 
بگو می خوام تا ابد مال تو باشم  

از کسی نیس که نشونی تو نگیرم
 
به تو روزی میرسم من که بمیرم
 
هنوزم جای دو دستات خالی مونده
 
تا قیامت توی دستای حقیرم
 
خاک هر جاده نشسته روی دوشم
 
کی میاد روزی که با تو روبرو شم
 
من که از اول قصه گفته بودم
 
غیر تو با سایه م نمی جوشم
 

      از صمیم قلب دوستت دارم

.... هرگز تو را فراموش نخواهم کرد

حتی اگر مرا از یاد ببری

و هرگز از تو رنجور نخواهم شد

چرا که دوستت دارم

دیوانه وار عاشقت شدم...

چرا که مهربانی را در تو دیدم

با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی..

و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم.....

نه تو از عشق من دست می کشی

و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود..

سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است...

و اگر با مژگانت اشاره ای کنی....

فرسنگها...را خواهم پیمود....

چرا که شب عشق بسیار طولانی ست...

و قلبم در آرزوی تو می سوزد....

آنگاه که از برابر  دیدگانم دور شوی.....

خورشید وجودم پنهان می گردد.....

ابر های غم و اندوه مرا در بر می گیرد....

و به دنیای غریبی می برند....

همیشه در قلبم حضور داری....

عشقت زندگیم را گلباران کرده است..

تمامی این دنیا را با قلبی پر از رمز و راز در کنارت طی کرده ام

تمامی این دنیا را با قلبی پر از رمز و راز در کنارت طی کرده ام
 

عشق 

زچشمت اگرچه که دورم هنوز *** پر از اوج و عشق و غرورم هنوز

 

اگــر غصه باريد از مـاه و سال *** به ياد گذشته صبورم هنوز

 

شـکستند اگر قاب یــاد مــرا *** دل شيشه دارم بلورم هنوز

 

ســفر چاره دردهايم نـشد *** پر از فکر راه عبورم هنوز

 

سـتاره شدن کار سختی نبود *** گذشتم لی غرق نورم هنوز

پــر از خاطرات قشنگ توام *** پر از ياد و شوق و مرورم هنوز

اگر کوک ماهور با ما نســاخت *** پر از نغمه پاک شورم هنوز

«قبول است عمر خوشی ها کم است ٫  ولی با توام پس صبورم هنوز»

دوريت را چه کنم؟

دوريت را چه کنم٬  ای سراپا همه ناز

ای سراپا همه عشق٬  ای سراپا همه راز

به که گويم که ترا

در سرا پرده وجود

ميپرستم چو خدا با سراپای وجود

دوريت را چه کنم؟

دوريت را چه کنم٬  ای سراپا همه شور؟

ای سراپا همه لطف٬  ای سراپا همه نور

به که گويم غم خويش؟ به سکوت شب سرد

به گل پرپر ياس يا شکوفا گل درد

دوريت را چه کنم؟


تو شدی خدای کوچک قلب من و من شدم بازيگر نقش ليلی... ولی اينبار

ليلی بدون مجنون و شيرينی بدون فرهاد، چون تو خدا بودی و نه مجنون و

نه فرهاد.

شايد در ابتدا فقط بازی ميکردم بازی بدون فکر و شايد حتی بدون احساس

زيرا از اول به من ياد داده شده بود که فقط در صحنه زندگی بايد بازی کرد و

بازی داد.

لحظه ايی به خود آمدم و ديدم اين نقش در خون من حل شده و با زندگيم

عجين گشته و حال جدا نمودن اين دو از هم يعنی  ...

زندگی من برهوت بود برهوتی خشک و بی پايان با خداهايی کوچک و از

بين رفتنی مثل بتهای گلی شکننده تا اينکه تو آمدی برق آمدن تو محوطه

محدود و کوچک دنيای من را روشن کرد هرچند از درخشندگی اين نور تا

مدتها گيج و منگ بودم و قادر به تشخيص هيچ چيز ديگری نبودم حتی خود

تو، تو که خود مولد آن نور بودی و منِ گمراه دنبال مولّد آن می گشتم چقدر

خام و احمق بودم.

تو دنيا ی من بودی و من بدنبال دنيا می گشتم چون کبوتری سرگشته و

بی آشيان هر آشيانی را مأمن خود تصور می کردم و تو چه صبورانه نظاره

گر اين سرگشته گی ها بودی.

 

من درياچه ايی از محبت را در کنار داشتم و خود تشنه، تشنهء جرعه ای از آن .
تو آهسته و آرام فقط نور را به من شناساندی

و من را از درياچه محبتت لبريز نمودی.

حال من عابد درگاه نورم نوری که روشن کننده زندگی من است و لحظه

لحظه تشنه، تشنه محبت تو، ای معبودم.

چون شدی افسونگر شبهای من

 

غم و غصه تو دلم کاری نيست

دوستت دارم را با کدامين واژه بيان کنم؟   

واژها برای بيان احساس همانند مترسکهايی هستند در مزارع برای

ترسانيدن پرندگان، وقتی نگاه خود گويای همه چيز است کلام چه

معنايی می تواند داشته باشد؟
در تئاتر زندگانی با تو آشنا شدم بدون آنکه بدانم بازيگر چه نقشی

هستم با سناريويی از قبل تنظيم شده و تو هنرپيشه مهمان قلبم.

تو را گرامی داشتم با آنچه که بودی و می پرستمت با آنچه که

تمامی این دنیا را با قلبی پر از رمز و راز در کنارت طی کرده ام

 

 


 

 ميان من و تو فاصله هاست ***

 

گاه می انديشم خبر مرگ مرا با تو

چه كس می گوید

آن زمان كه خبر مرگ مرا از كسی

می شنوی
كاشكی روی تــورا می ديدم

شانه بالا انداختنت را بی قيد

وتكان دادن دستت را

كه مهم نيست زياد

عاقبت مرد عجيب افسوس..

 

 

 

اگردو جان داشتم

یکی را به تو می بمی رسد روزی بی من روز ها زا سر کنی

                  می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

                  می رسد روزی که تنها در کنار عکس من

                  نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی خشیدم

ودیگری را برایت فدا می کردم

می خواستم بهت بگم


اما...


 کلامم را خوردم


 خواستم که نگاهت کنم


 که ناگهان از چشمام بارون عشق شروع به ریختن کرد


آخه من دوستت نداشتم


آخه من به تو دل ندادم


 اومدم تو را ببرم زیادم


اما قلبم ز شیشه شکست


چون قلبم بدون تو


مثل شمع بدون نور


مثل مجنون بدون لیلی


مثل فرهاد بدون شیرین


دوام نمیاره


اما می خواستم در آخرین نفسم بهت بگم


با تمام وجودم عاشقتم


اما روزگار بهم امان نداد

 

 

به او بگوييد دوستش دارم با صدايي آهسته ، 

 

ღ♥ღ

 

آهسته تر از صداي بال پروانه ها      

 

ღ♥ღ 

 

به او بگوييد دوستش دارم با صدايي بلند ،  

 

ღ♥ღ

 

بلند تر از صداي پرواز کبوتران عاشق

 

ღ♥ღ

 

به او بگوييد دوستش دارم با هيچ صدايي،  

 

ღ♥ღ

 

چون فرياد دوستت دارم نياز به صداي بلند يا کوتاه ندارد

 

ღ♥ღ

 

فرياد دوستت دارم را  

 

ღ♥ღ

 

 

ميتوان با تپش يک قلب به تمام جهانيان رساند     

 

ღ♥ღ

 

پس بگذار بدون هيچ شرمي بگويم دوستت دارم.

 

ღ♥ღ

 

دوستت دارم فردای دیروزت را رها کن

 

ღ♥ღ

 

دیروز فرداهایم را رها خواهم کرد

 

ღ♥ღ

 

تا با هم امروز را زندگی کنیم

 

به غم کسی آسیرم که ز مـن خبــــــــــر نــــــدارد

عجب از مـحبت مـــــن که بــــه او اسر نــــــدارد

غلط است هــــــر که گــــوید دل بــه دل راه دارد

دل من ز غصه خــــون شد دل او خبـــــــر ندارد

 

بنام خدايي که براي قلب دوست و براي اثبات دوستي اشک را افريد

 ساده ام ـ عاشقم پر از دردم مثل یک گرد باد ولگردم باقی حرفها بماند بعد مادرم گفته زود برگردم دل محو لباس طوسی رعنا بود در حسرت دیده بوسی رعنا بود یک هفته پیش گفت که با هم باشیم امشب شب عروسی رعنا بود

گر دنياي ما دنياي سنگ است

 بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است.....

اگر دنياي ما دنياي درد است

 بدان عاشق شدن از بهر رنج است......

 اگر عاشق شدن پس يک گناه است

 دل عاشق شکستن صد گناه است

شايد زندگي آن جشني نباشد که آرزويش را داشتي اما حال که به آن دعوت شده اي تا مي تواني زيبا برقص

 نمي گويم فراموشم مکن هرگز،ولي گاهي به ياد آور، رفيقي را که مي داني نخواهي رفت از يادش

 

دفتر عشـــق كه بسته شـد ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد براي فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

كي اشكاتو پاك ميكنه

شبها كه غصه داري

دست رو موهات كي ميكشه

وقتي منو نداري؟

شونه كي مرهم هق هقت ميشه دوباره

از كي بهونه ميگيري شباي بي ستاره

برگ ريزوناي پاييز كي چشم به رات نشسته؟

از جلو پات جمع ميكنه برگهاي زرد و خسته؟

كي منتظر ميمونه حتي شباي يلدا

تا خنده رو لبات بياد

شب برسه به فردا

كي از سرود بارون

قصه برات ميسازه

از عاشقي ميخونه

وقتي كه راه درازه

كي از ستاره بارون

چشماشو هم ميذاره

نكنه ستاره يي بياد

ياد تو رو نياره

من بی تو می میرم

 

                              فردا که خواهی رفت،

 

فردا که روز آخرین دیدارمان است،

 

                                   فردا که بامن می کنی بدرود،

 

می ایستی غمگین و می گویی:خداحافظ

 

                         من بی تو فردا را چسان خواهم؟

 

من روزهای بی تو بودن را وتنها نشستن را

 

                         و غمگین گریه کردن را چرا خواهم؟

  

فردا که خواهی رفت،

 

                         فردا که روز آخرین دیدارمان است.

  

من بی تو می میرم

 

                        بی تو چو ماهیان دور از آب می میرم.

 

و در بستر مرگ آرام می گیرم.

دوستت دارم ... عزیزم دوستت دارمدوستت دارم

او که رسید نغمه دل مرا نواخت

 

دلم لرزید و بانگاهای او همراه گشت

 

تازه یافته بودم یک همدم یک همراز

 

اما مدتی است که نگاهایش با من غریبه است

 

و سنگینی گامهایش را حس می کنم

 

کوبیده می شود برروح و جانم

 

شاید نغمه دل او هم نواخته شده

 

شاید با دیگری همراز گشته

 

و یا رفیق نیمه را ه  شده

 

اما همچنان در حسرت آن نگاهها لحظه شماری می کنم

 

هر چند اقتدارم بر باد رفته و از درون سوخته ام

 

 

از این همه تنهایی

 

از این همه دلتنگی

 

خسته شدم

 

دلم برای خودم می سوزد

 

با اينکه تنها موندی و هيچکسی و نداری


عزيز من غصه نخور وقتی خدا رو داری


عزيز من گريه نکن فدای قلب تنگت


حيفه که بارونی باشه اون چشمای قشنگت


خسته نشو؛خسته نشو از اين روزای خسته


من که اين و خوب می دونم چقدر دلت شکسته


بزار تا دنیا بدونه این تویی که نباختی


با او همه در به دری روز و شبا رو ساختی


بزار تا دنیا بدونه هنوز دلت جوونه


عزیز م من خسته نشو از دست این زمونه


يه روزي از همين روزا غصه و غم می ميره


اين روزگار بی وفا به دست تو اسيره

يه روزی هم صدا ميشی با نغمه های تازه

 

ترانه هات عوض ميشه..اگه بدی اجازه


خسته نشو؛خسته نشو از اين روزای خسته


 در به دری تموم ميشه..پس ديگه گريه بسته

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 8:53 توسط mAmALiiii|

 
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 0:28 توسط mAmALiiii| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست

_________________________________________________ kode bareshe barf

جديدترين كدهای جاوا

__________________________________________________ ID
منبع کدهای وبلاگ ____________________________________________________ Amare Weblog

آمار وبلاگ

تعداد بازديدهای اين وبلاگ:

____________________________________________________ tarikh va saat

دريافت كد در بهاربيست

________________________________________________________ music